ناهید
هلالی جغتایی

دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود

شمارهٔ ۱۴۶

غزلیات

اندازهٔ متن۲

دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود

غافل مشو، که آه من دردمند بود

از ما شمار خیل شهیدان خود مپرس

آن خیل بی شمار که داند که چند بود؟

بستم بطره تو دل و رستم از غمت

آری، علاج عاشق بیچاره بند بود

یک ذره مانده بود ز من در شب فراق

آن ذره هم بر آتش هجران سپند بود

جان با سگان دوست، هلالی، سپرد و رفت

این شیوه گر پسند و گر ناپسند بود

۵ بیت۱ بازدید

منبع: علی پی‌سپار

از همین دفتر

همهٔ شعرها