ناهید
هلالی جغتایی

هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد

شمارهٔ ۱۵۳

غزلیات

اندازهٔ متن۲

هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد

مینهم سر بر زمین تا پا بروی من نهد

آنکه هر سو کشته ای سر مینهد بر پای او

کشته آنم که روزی پا بسوی من نهد

خوی او تندست با من، گو: رقیب سنگدل

تا برآرد تیغ و پیش تند خوی من نهد

رازها در سینه دارم، گوشه ای خواهم که: یار

ساعتی گوش رضا بر گفتگوی من نهد

دفع سودای سر زلف تو نتواند حکیم

گر دو صد زنجیر بر هر تار موی من نهد

گرد غم را گر بآب دیده بنشانم دمی

باز برخیزد، قدم در جستجوی من نهد

بوی مشک آید ز اوراق هلالی سالها

گر دمی پیش غزال مشکبوی من نهد

۷ بیت

منبع: علی پی‌سپار

از همین دفتر

همهٔ شعرها