ناهید
هلالی جغتایی

دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت

شمارهٔ ۷۷

غزلیات

اندازهٔ متن۲

دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت

آن چنانم که بزنجیر نگه نتوان داشت

تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مرا

روز و شب معرکه با خیل و سپه نتوان داشت

تا کی آن چاه ذقن را نگرم با لب خشک؟

این همه تشنه مرا بر لب چه نتوان داشت

دیده بر بستم و نومید نشستم، چه کنم؟

بیش ازین دیده بامید بره نتوان داشت

با وجود رخ او دیدن گل کی زیباست؟

پیش خورشید نظر جانب مه نتوان داشت

۵ بیت

منبع: علی پی‌سپار

از همین دفتر

همهٔ شعرها