دفتر شعر
۷۶ شعر در این دفتر
رفتند دوستان و کم از بیش و کم نماندروزم سیاه گشت و برم سایه هم نماند
نگار سرو قد من چو عزم باغ کندچو برگ لاله دل باغ پر ز داغ کند
لحن اسماعیل آشوبی که در دستان کندکافرم چنگیز اگر با جیش ترکستان کند
ای رفیقان امشب اسماعیل غوغا میکندچنگ را ز آواز شورانگیز رسوا میکند
طالع مسعود چیست طلعت محمودشکر که تنها مراست طالع مسعود
شب دوشین که مرا لب به لب نوشین بودشب که از عمر شمردیم، شب دوشین بود
هر جا حکایت از صنمی دلربا روداز هر زبان بر او همه مدح و ثنا رود
خلق را قصهٔ حسن پری از یاد روَدهر کجا ذکری از آن شوخ پریزاد روَد
مست و بیخود سروناز من به صحرا میرودبا چنین مستی نگه کن تا چه زیبا میرود
دولت آنست که از در صنمی تازه درآیددر بر اغیار به بندد سر مینا بگشاید
ماه من از زلف چون گره بگشایدبر دل پرعقده عقدها بفزاید
چونست که اسماعیل هرگه به خروش آیدهشیار رود از هوش بی هوش به هوش آید
ای شیخ چه دل نهی به دستارگر مرد دلی دلی به دست آر
دلدار بود دین و دل و طاقت و قرارچون او برفت رفت به یکبار هر چهار
واقفی ای پیک چون ز حال دل زارحال دل زار گو بیار دل آزار
هرکس به هوای جان گرفتارما بی تو ز جان خویش بیزار
ای حسن تو چون فتنهٔ چشم تو جهانگیرصد سلسله دل در خم زلف تو به زنجیر
ای زلف تو چون خاطر عشاق مشوشوی صفحهٔ رویت ز خط و خال منقش
پیر مغان جام میم داد دوشاز دو جهان بانگ برآمد که نوش
لحن اسماعیل و رویش آفت چشمست و گوشآن برد از چشم خواب و این برد از گوش هوش
تا به شکار رفتهای گشته دلم شکار غمهست مرا ازین سپس طیش فزون و عیش کم
نه تو دست عهد دادی که ز مهر سر نتابمبه چه جرم روی تابی که بری ز جسم تابم
به جرم عشق تو گر میزنند بر دارمگمان مبر که ز عشق تو دست بردارم
دست در حلقهٔ آن طرهٔ پرچین دارمپنجه انداخته در پنجهٔ شاهین دارم