دفتر شعر
۲۸۳ شعر در این دفتر
ابداً مرغ عقل اگر پردره به خلوتسرای او نبرد
از ازل تا ابد دمی باشدداند آن کس که همدمی باشد
از بعد علی است یازده فرزندشبر جای رسول نعمت الله ولی است
از تو فربهی طلب نکنیملاغری فربهی طلب نکنیم
از حقیت سؤال نتوان کردحضرتش را خیال نتوان کرد
از خیالات این و آن بگذرهمچو ما از سر جهان بگذر
از غیر به بر به حضرت او پیوندبشنو بشنو ز نعمتاللّه این پند
از من و ما نماند یک سر موسر توحید گفتمت نیکو
اسب من چون همی خورد گه کاهبار من نیز میی کشد گه گاه
اسم و ذات و صفت اگر دانیگفتهٔ ما به ذوق می خوانی
اگر داری هوای شرب شربت...
اگر در خلق حق را درنیابیبیابی خانه اما در نیابی
الحق مندرج فی طی محضرهوالصدق منخرط فی سلک کتبته
الف و لام و لام و ها هر چاراسم اسم است این حروف ای یار
اللّهاکبر تو خوش نیست با سر تواین سر چه گشت قربان اللّه اکبر آمد
او در دل و دل به هر طرف گرداندنازک سخنی است عارفی گر داند
این حقیقت در همه ساری بودبا همه در غایت یاری بود
این خرقهٔ چار وصله بگذاروان خلعت پادشاه بردار
این ریاضت چو بوتهٔ عشق گداززر قلب نیاز خوش بگداز
این ساغر ما که عین آب استجامی ز شراب و پر شراب است
این صورت خوب و معنی روحانیمحبوب منش ساختهاند تا دانی
این همه رنگهای پر نیرنگخم وحدت همه کند یکرنگ
اینجا به صفت صفت به ما بنمودندنه ذات به ذات این چنین فرمودند
ای دل گرت آئینهٔ اخلاص جلی استاز بعد نبی امام میدان که علی است