دفتر شعر
۲۸۳ شعر در این دفتر
هر کسی را که باشدش سر کلصحبت او همه بود کل کل
هر کسی کو دلیل او باشدبد نباشد بگو نکو باشد
هر که او رو ز غیر او برتافتپرتو نور او بر او برتافت
هر که بر نور رفت و باز آمدشک ندارم که او پشیمان است
هر که در بند نفس حیوان استبندهٔ آب و چاکر نان است
هر که دریافت آن از انسان استلاجرم این فقیر از آن سان است
هر که سلطان خویش نشناسدعزت او تمام کی دارد
هر کس که نهد تاج سر ما بر سرفارغ شود از درد سر هر دو سرا
هر یار که ثابت نبود در یاریشاید که ورا به یاریش نشماری
هرچه داری به عشق او دربازتا کند او به روی تو در باز
هرکه رو را ز غیر او برتافتپرتو نور او بر او برتافت
همچو غنچه تمام بگشودهنور خود را به عین خود دیده
همه پابند آن دلارامندمرغ و دانه تمام در دامند
همه تسبیح حضرتش گویندهمه ناطق به رحمت اویند
همه حق است و خلق اینجا نیستخلق ما جو که خلق با ما نیست
همه را رو به دوست از همه رووحده لا اله الا هو
همه عالم به نور او روشننظری کن به نور دیدهٔ من
همه عالم تن است و او جان استجام گیتی نمای سلطان است
یا رب که تو را چنین دلی حاصل باددایم به مقام جمع خود واصل باد