دفتر شعر
۲۸۳ شعر در این دفتر
نشان اهل دوزخ نیز چار استهم از قول نبی آن روح اعظم
نشان جملهٔ مردم همین استکه بگزینند جنت بر جهنم
نشان زمرهٔ جنت چهار استبه قول بهترین هر دو عالم
نعمتاللّه را طلب کن از خداذوق او از طالب قابل طلب
نعمتاللّه نعمتی دارد تمامکاین چنین دیوانهای دارد به دست
نقش و خیالی است حدوث از قدیمبسم اللّه الرحمن الرحیم
نقطه ای که الف نقش بستبر در محجوبهٔ احمد نشست
نه اسقاط و نه اثبات است اینجاز هست و نیست بگذر جان بابا
نه فقر بماند و غنا همنه حکم فنا و نه بقا هم
نور اللّه رسید و ظلمت رفترحمتاللّه رسید و زحمت رفت
نور خود در نار موسی را نموددر همه اشیا چنین ما را نمود
نیست ما را روز بر کس بوسهٔ ما طرح نیستهر که را دل میکشد میآید و جان میدهد
وجود علم و عمل چون عطای حضرت اوستجزاء علم و عمل محض لطف و سنت اوست
وقت آن آمد که پروازی کنموز کریمان عزم شیرازی کنم
ویران شده از رئیس ده دهاز بس که طلب کند که ده ده
ها نظر کن که در نظر دارماز هویت چنین خبر دارم
هر چند رئیس ما گزیر استاما چکنم که ناگزیر است
هر چه باشند ما همان باشیمهر چه پاشند ما همان پاشیم
هر چه داری به عشق او در بازتا کند او به روی تو در باز
هر چه داریم ما از او داریملاجرم چیزها نکو داریم
هر دم تویی در چشم من هم خویش را هم خود ببینغیر تو باشد دیگری از دیدهها بیرون کنم
هر زمان صنعی نماید در نظرمی برد خلقی و می آرد دگر
هر کجا صورت بود معنی بودصورتی نبود که بی معنی بود
هر کس که به قول خویش ثابت نایداو را تو اگر یار نخوانی شاید