دفتر شعر
۸۴ شعر در این دفتر
کور را گوهری نمود کسیزین هوس پیشه مرد بوالهوسی
از پس این براق شوق بُوَدشوق در گردنش چو طوق بُوَد
در حق حقّ غضب روا نبودزانکه صاحب غضب خدا نبود
باز را چون ز بیشه صید کنندگردن و هردو پاش قید کنند
کرهّای را که شد سه سال تمامرائضش درکشد به زخم لگام
هست حق را ز بهر جان شریفاندر اثناء حکم صنع لطیف
بندگان را که از قدر حذر استآن نه زیشان که آن هم از قدر است
ابلقی را که رخ به خانهٔ اوستتازگی جان ز تازیانهٔ اوست
از درونش چوبوی جان یابندبیزبانان همه زبان یابند
چند پرسی که بندگی چه بُوَدبندگی جز فکندگی چه بُوَد
آن شنیدی که تا خلیل چه گفتوقت آتش به جبرئیل نهفت
آن زمان کاین حجاب برگیرندکارها جملگی ز سر گیرند