دفتر شعر
۶۵ شعر در این دفتر
ای بلندان به عقل و جان شریفمکنید آن بلندی را تصحیف
تو به قوت خلیفهای به گهرقوّت خویش را به فعل آور
بر سه نوع از ستور و دیو و ددستسر و گردن یکی دو پا و دو دست
معرفت را شرف پناهِ شماستمغفرت را علف گناه شماست
ای همه ساله هم به مایهٔ دیوبوده از بهر طبع دایهٔ دیو
فاقه منمای بیش از این جان راخوب دار این دو روزه مهمان را
تنت از چرخ و طبع دارد سازاین و آن ساز خویش خواهد باز
سبب خشم و شهوت از لقمهستآفت ذهن و فطنت از لقمهست
تا تو زین منزل آدمی نرویدان که اندر گو سقر گروی
در طمع زین سگان مزبله پویای کم از گربه دست و روی بشوی
روز دین دستِ دست رس نبودنسب کس شفیع کس نبود
آدمی گرچه بر زمانه مهستز آدمی خام دیو پخته بهست
هست ترکیب نفسِ انسانینفسی و عقلی و هیولانی
پیش از آدم ز دست کوتاهیدوستی داشت مرغ با ماهی
از هوا و ز طبع در انساندعوت عقل پستر از همه دان
هیچ بدنامی آدمی را پیشاز ظلومی و از جهولی خویش
مرد کو عاشق دوگانه بُوَدمرگ با وی درون خانه بُوَد
آن بنشنیدهای که در راهیآن مخنّث چه گفت با داهی
مثلست این که در عذابکدهحد زده به بُوَد که بیم زده
از زره بود پشتِ حیدر فردکرد خصمش سؤال گفتا مرد
نه بپرسید از جحی حیزیکز علیّ و عُمر بگو چیزی
اوّلین بند در رهِ آدمبود نای گلو و طبل شکم
روح را چون ببرد روح امینچرخِ چارم فزود ازو تزیین
در اثر خواندهام که روحاللّٰهشد به صحرا برون شبی ناگاه