دفتر شعر
خندهٔ هرزه کار غُمر بودخندهٔ برق را چه عُمر بود
نوح را عمر جمله ده صد بودحرص و امید او بر آن آسود
داشت لقمان یکی کریجی تنگچو گلوگاه نای و سینهٔ چنگ
فرش عمرت نوشته در شومیاین دو فرّاش زنگی و رومی
مثلت هست در سرای غرورمثل یخفروش نیشابور
جز دو رنگی نشد ز مرگ هلاکمرد یک رنگ را ز مرگ چه باک
از ثَری تا به اوج چرخ اثیرهمه میرندهاند دون و امیر
تا بگوید ز انبیا و رسلچون گرفتم به قهر بر سر پُل
زان ملوک عجم که در تاریخبخردان راست موعظت توبیخ
زان بنیآدم از صغار و کبارکه برآورده شد ز جمله دمار
در جهانی که عقل و ایمانستمردن جسم زادن جانست
اینکه اقلیم بیم و امیدستخود یکی روزه راه خورشیدست
مرغ و حور از بهشت ابدانستحکمت و دین بهشت یزدانست
زهد ورزی برای مُرداریپس چه گویی که من کیم باری
در جهانی چه بایدت بودنکه به پنگان توانش پیمودن
حرص بگذار و ز آز دست بدارحرص و آزست مایهٔ تیمار
چیست دنیا و خلق و استظهارخاکدانی پر از سگ و مردار
چندگویی ز چرخ و مکر و فنشبه خدای از کری کند سخنش
برهٔ چرخ هست مردم خوارزو خور خویش هیچ طمع مدار
آن چنان شد که در زمین هریابلهی کرد رخ به برزگری
آنچه ارکانی و آنچه گردونیستزان جهان پوستهای بیرونیست
ای گرفته به دست حرص و املپیر زالی سر تو زیر بغل
چکنی در کنار مادر خوآخر ای نازنین کم از دو دو
شوی خود را زنی بدید دژمتنگ دل شد به شوی گفت این غم
۶۶ شعر در این دفتر