دفتر شعر
۷۱ شعر در این دفتر
اقسام سخن چهار باشد همه جافخر است و مدیح است و نسیب است و هجا
از خصم کشیدن به وفا جور و جفابرهان نزاکت است و دستور صفا
آزادی ماست اصل آبادی مااین است نتیجهٔ خدادادی ما
مخلوق جهان به گرگ مانند درستبا قادر عاجزند و بر عاجز چست
از دامن کوه لاله ناگه برجستگلگونرخی و تیشهٔ سبزی در دست
بر دامن دشت بنگر آن نرگس مستچشمی به ره و سبزه عصایی در دست
ستار غیور ارجمندیت بجاستقانونطلبی و حقپسندیت بجاست
پرهیز از خود که جای پرهیز اینجاستوز کس مطلب چیز که هر چیز اینجاست
تا بُخل و حسادت به جهان راهبر استآزاده ذلیل و راستگو در خطر است
هان ای وکلا فضل خدا یار شماستآسایش ما به حس بیدار شماست
امروز نه کس ز عشق آگه چو من استکز شکّر عشقم همه شیرین سخن است
آیین جهان طبل جفا کوفتن استخایسک بلا بر سر ما کوفتن است
من برگ گلم باغ شبستان من استوآن بلبل خوش لهجه غزلخوان من است
خوش باش که گیتی نه برای من و توستوین کار برون ز ماجرای من و توست
ادوارد براون فاضل ایراندوستکش فکر نکو،قول نکو، فعل نکوست
ارباب که صنعت وجاهت فن اوستخون فقرا تمام بر گردن اوست
برخاست خروس صبح برخیز ای دوستز انگور بگیر خون و ده در رگ و پوست
در ماتمت ای ملک، ملک خون بگریستوز سوز تو در افق فلک خون بگریست
این قلب که محزونتر از او پیدا نیستوین چشم که پر خون تر از او پیدا نیست
افسوس که صاحب نفسی پیدا نیستفریاد، که فریادرسی پیدا نیست
چون خطه طوس را پس پشت بهشتدر خطهٔ بجنورد دل این بیت نوشت
تا حجهٔ دین محمد از خاک برفتاز خاک خروش ما بر افلاک برفت
چون آینه نورخیز گشتی، احسنتچون اره به خلق تیز گشتی احسنت
زین مردم دلسیاه، رخ دارم زردبیدردی خلق دردم افزود به درد