دفتر شعر
۸۸ شعر در این دفتر
ای نبرده کسی به کنه تو راهتاری و دیو و اورمزد و اله
آن مهندس که این بنا پرداختکس نداند که از برای چه ساخت
باده و این همه ز باده بترکه برآورده دودمان از سر
داشت امسال ماه فروردینهمچو افسردگان بر ابرو چین
مثل مردمان خطا نشودکه دویی نیست کان سهتا نشود
پس ره نمرهٔ دو پیمودمزان که خود راه را بلد بودم
دیدهام من ز بام آنجا راآن سیهچال عمرفرسا را
بهر آن شد بنای نمرهٔ یککه بگیرد مقام زجر و کتک
گشت مردی شریک پرخواریکرد تقسیم توشه را باری
شب آدینه هشتم آبانشد به مجلس خلاف شه عنوان
آه از انسان که چون شود سوی پستهیچ چیزش نمیشود پابست
کرد دیوانهای به چاه نگاهعکس خود را بدید در ته چاه
نمرهٔ دو بُوَد چو نمرهٔ یَکلیک لختی از آن فراخترک
اندرین حجرهام پس از خور و خوابنیست چیزی انیس غیرکتاب
در جوانی چنان که میدانیبزمها داشتم به پنهانی
هرکه او یار محترم دارددگر اندر جهان چه غم دارد
خفته بودم شبی به خانهٔ خویشهمچو مرغی در آشیانهٔ خویش
گیتی از اوستاد باشد راستکارگیتی از اوستاد بپاست
علم از بهر چیست ای استادتاکه گیتی شود به علم آباد
بود مردی ز هر هنر عاریروزکی چند کرده نجّاری
ز اوستادی کهن بگیر سراغسی چهل سال خورده دود چراغ
نیک بنگر بدان بنای بلندچون که معمار طرح آن افکند
رسم مکتب بود که استادتپیش بنهد یکی وٍرٍستادت
موسم نوبهار خانهٔ منهست از انبوه گل یکی گلشن