دفتر شعر
۸۸ شعر در این دفتر
در «اوین» داشتم گلستانیباغ و آب و درخت و ایوانی
کار کشور گرفت لون دگرشه به ترکیه بست رخت سفر
پس چندی امیر دولت بارداد در قرب بزم خویشم بار
مردی از فاقه در امان آمدکارش از گشنگی به جان آمد
کارداری براند گرم بهدشتشامگاهان به قریهای بگذشت
میر لشگر ز من مکدر گشتتاکه شاهنشه از سفر برگشت
داد شه جای او به مختاریصبح پیدا شد از شب تاری
و آن قضایا که در خراسان بودهم ز جهل پلیس نادان بود
پاسبان باید از نژاد اصیلتا کند عیب خلق را تعدیل
چادر و رویبند خوب نبودزن چنان مستمند خوب نبود
زنشناسم به روی همچو نگارمالک ملک و درهم و دینار
نیز دانم زنی ثقیل وگراندر عزای حسین، جامهدران
راست خواهی زنان معمایندپیچ در پیچ و لای بر لایند
بامدادان به ساحت گلزاربنگر آن جلوهٔ گل پر بار
دو شعور است در نهاد بشرآن غریزی و این به علم و خبر
بود روزی شهید بنشستهدرکتبخانه در به رخ بسته