دفتر شعر
۸۸ شعر در این دفتر
ماه مرداد چون به پایان شداثر شفقتی نمایان شد
هفتهای بود کاندر آن خانهکرده بودیم گرم، کاشانه
لولیئی گفت با پسر، هشدارتا که خود را چو من سمر سازی
چون که نومید بودم از تهرانبود قرضم فزون و فرع گران
در زمستان هوای اصفاهانگشت چون زمهریر آفت جان
ماه اسفند نیز شد گذریگشت سالی ز عمر ما سپری
گرگ خوبی ز پردلان گروهبا پلنگی رفیق شد در کوه
آنچه اکنون سیاستش خوانیهست کاری عظیم اگر دانی
چون به شاهی نشست پور زبیربود جمع اندرو هزاران خیر
در سمرقند پیشوایی بودخلق را حجت خدایی بود
بود محمود زابلستانیبنده زادی چنان که میدانی
خود شنیدی حدیث اشرف خرکه مثل شد به گرد کردن زر
این چنین بود احمد قاجارشاه مشروطه بود و کم آزار
آسمانها ز دل برپا شدوانجم از عدل عالمآرا شد
خرد و داد و راستی کرم استکژی و جهل وکاستی ستم است
در خیابان باغ، فصل بهارمیچمید آن گراز پست شعار
ای درآورده بازی اصلاحوز تو در ناله تاجر و فلاح
چون اساس زمانه گشت درستعدل و ظلم اندر آن تعین جست
حیوانهای سهمناک بزرگاژدهای سطبر و پیل سترگ
خود شنیدی حدیث عوج عناقوان سهمناک مردم عملاق
چون ز عهد مسیح پیغمبرشدصدوشصتوهشتسالبسر
در بر مام و باب خاضع باشامرشان را ز جان متابع باش
آمد اردیبهشت، ای ساقیاصفهان شد بهشت، ای ساقی
چون رسیدم به چند میلی ریباد و باران وزبد پی در پی