دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ماهمخیال و همصفیر و همنوا بودیم ما
ناامیدی بر دهد اشکی که میباریم مارزق قانون میشود تخمی که میکاریم ما
با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ماهمچو مرکز پای بر جاییم و سیاریم ما
در نظرها گرچه بیکاریم در کاریم ماهمچو مرکز پای برجاییم و سیاریم ما
دیده سیر و دل بی مدعا داریم ماآنچه می باید درین مهمانسرا داریم ما
از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟چون مه کنعان عزیزی در سفر داریم ما
شیوه های چشم او را در نظر داریم مامو به مو زان جنبش مژگان خبر داریم ما
از حیات بی وفا یاری طمع داریم مادر نشیب از سیل خودداری طمع داریم ما
یاد رخسار ترا در دل نهان داریم مادر دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما
پیش آن آیینه رو راه سخن داریم مابخت سبز طوطی شکرشکن داریم ما
گرچه ما را نیست بر روی زمین ویرانهایخانه ها چون گنج در زیر زمین داریم ما
از تحمل خصم را هموار می سازیم ماخار بی گل را گل بی خار می سازیم ما
اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم مادر زمین شور دایم دانه می ریزیم ما
خار در پیراهن فرزانه می ریزیم ماگل به دامن بر سر دیوانه می ریزیم ما
گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم مااز ته دل چون خم سربسته در جوشیم ما
چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ماباده از جوش نشاط افتاد و در جوشیم ما
جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم مادست و تیغ عشق را زخم نمایانیم ما
بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ماخضر را شمشیر زهرآلود می دانیم ما
آسمان را خانه زنبور می دانیم ماانجمش را دیده های شور می دانیم ما
خون دل را باده گلفام می دانیم ماآه را خوشتر ز خط جام می دانیم ما
گرچه از عقل گران لنگر فلاطونیم ماکار با اطفال چون افتاد مجنونیم ما
نور معنی در جبین تاک می بینیم مادر قدح افشرده ادراک می بینیم ما
زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم مارو نمیتابیم از سیلاب، دریاییم ما
صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ماحیرت آیینه از سیماب می جوییم ما