دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
گل از نشو و نماگر این چنین برجسته خواهد شدرگ ابر بهاران رشته گلدسته خواهد شد
نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شدزدریا قطره ای آب گهر افزون نخواهد شد
زنور عارضش هر ذره ای خورشید منظر شدزشکر خنده اش هر چشم موری تنگ شکر شد
به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شدغبار خاطر باغ است هر ابری که بی نم شد
نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شدعجب آهوی مشکینی گرفتار کمندم شد
رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شدلطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد
ز خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شدغبار خط او خاک مراد خاکساران شد
دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شدچراغ من جهان افروز زین نور الهی شد
زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟نگردیدی گهر در بحر، در ساحل چه خواهی شد؟
بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟چراغ زندگی گل کرد، کی پروانه خواهی شد؟
اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شدحریف شکوه آتش زبان من نخواهی شد
گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشدالف در سینه گندم زشوق آسیا باشد
بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشدصراط مردم باریک بین موی کمر باشد
غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشدرم آهوی مشکین از غزالان بیشتر باشد
به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشدبه قدر خار و خس در آتش سوزان شرر باشد
دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشدقبای بی گریبان را چه پروای عسس باشد؟
لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشدکه شکر در دل شب ایمن از جوش مگس باشد
مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشدشب امیدواری از سواد نامه بس باشد
اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشدکه در میزان ماه مصر گوهر سنگ کم باشد
دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشدبه دنیا هر که پشت پا زند صاحب قدم باشد
خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشدخوشا چاکی که چون خرما به جیب استخوان باشد
مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشداگر صد سال چون آیینه در آغوش من باشد
چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟که خضر از العطش گویان آن چاه ذقن باشد
اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشدمرا امید نصرت از سپر انداختن باشد