دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
دمی چون صبح می خواهم درین عالم ز من باشدکه روشن می کنم آفاق را چون دم ز من باشد
کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟دل خود می خورد موری اگر مهمان من باشد
در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشدکه تا در جوش باشد دردمی بالانشین باشد
ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشدکمانی را که تیر از خانه خیزد این چنین باشد
به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد!به آب جلوه ننشاندی غبارم، این چنین باشد!
خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشدکه چون از پا فتد بالینش از دست سبو باشد
من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟به خون شویم اگر در سرنوشتم آرزو باشد
نهان در ابر دایم آفتاب زندگی باشدسیاهی نیل چشم زخم آب زندگی باشد
ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشددرین میدان سپر انداختن مردانگی باشد
به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشدنشاط هوشیاران قلب روی اندود می باشد
دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشدهلال جام هر جا هست سی شب عید می باشد
نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشدبلای آسمانی سخت بی زنهار می باشد
پرستاری دل افگار را دشوار می باشداز ان پیوسته چشم دلبران بیمار می باشد
طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشدگره در سبحه بیش از رشته زنار می باشد
تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشدزصد گوهر درین دریا یکی شهوار می باشد
حضور قلب کی در سینه پرشور می باشد؟کجا آسودگی در خانه زنبور می باشد؟
گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشدچو نیش و نوش با هم شد زآفت دور می باشد
بهار زندگانی با خزان همدوش می باشدگل این بوستان خمیازه آغوش می باشد
دل بیآرزو آسوده از تشویش میباشدبه قدر آرزو دلهای مردم ریش میباشد
صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشدشود ماتم سرا عالم چو دل غمناک می باشد
گرفتاری به قدر رشته آمال می باشددلی کز آرزو شد پاک فارغبال می باشد
زسالک شکوه پردازی نه شرط راه می باشدکه اول منزل یوسف درین ره چاه می باشد
زدوری بیش وصل دلبران جانکاه می باشدخطر در منزل اینجا بیشتر از راه می باشد
خرابیهای ظاهر حافظ دیوانه می باشدکه گنج آسوده از تاراج در ویرانه می باشد