دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
ازین بساط کسی شادمانه برخیزدکه از سر دو جهان عارفانه برخیزد
ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزدز پیش راه تو چون گرد آسمان خیزد
به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟ز یک نسیم چه مقدار گرد می خیزد؟
همیشه از دل من آه سرد می خیزدازین خرابه شب و روز گرد می خیزد
به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟به آب چشم چه گل از مزار می خیزد؟
ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزدز فیض اشک گلم از کنار می خیزد
به می غم از دل افگار برنمی خیزدبه آب از آینه زنگار برنمی خیزد
لبت ز خنده دندان نما گهر ریزدتبسم تو در آب گهر شکر ریزد
ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزدگل ستاره چو برگ خزان فرو ریزد
عرق نه از رخ آن گلعذار می ریزدستاره از فلک فتنه بار می ریزد
ز جلوه تو دل روزگار می ریزدبنای صبر و شکیب و قرار می ریزد
به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟که زهر ازان مژه های سیاه می ریزد
فغان ز سینه آسوده محشر انگیزدگرستن از جگر گرم، کوثر انگیزد
ترا که روی به خلق است از خدا چه رسد؟به پشت آینه پیداست کز صفا چه رسد
شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسدکه آب تلخ به سرچشمه بقا نرسد
به گرد گریه من ابر درفشان نرسدبه آه حسرت من برق خوش عنان نرسد
ز آه کام دو عالم مرا مهیا شدازین کلید دو صد در به روی من وا شد
شکوفه از افق شاخسار پیدا شدستاره سحر نوبهار پیدا شد
ز طرف روی تو خط سیاه پیدا شددر آفتاب قیامت پناه پیدا شد
زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شدزهاله ماه تو پا در در رکاب خواهد شد
اگر چنین سخن ما بلند خواهد شدزبان جرأت منصور بند خواهد شد
وفا طلب زجهان فنا نباید شدامیدوار به این بیوفا نباید شد
به روی گرم تو آیینه تا برابر شدبهشت روی ترا چشمه سار کوثر شد
ز باده چهره ساقی جهان دیگر شدزقطره های عرق گلستان دیگر شد