دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
مشکل دل رمیده هوای وطن کندشبنم چنان نرفت که یاد چمن کند
هشیار را خرام تو سر مست می کنداین سیل اگر به کوه رسد پست می کند
هر بلبلی که زمزمه بنیاد میکنداول مرا به برگ گلی یاد میکند
معشوق کی زاهل هوس یاد می کندشکر کجا ز مور ومگس یاد می کند
دل را سیاه آه غم آلود می کندتاریک چشم روزنه را دود می کند
بی حاصلی که تربیت بید می کنداین شغل پوچ را به چه امید می کند
مخمور را نگاه تو سرشار میکندبدمست را عتاب تو هشیار میکند
از دور باش کی حذر اغیار میکندگلچین کجا ملاحظه از خار میکند
مست است وخنده بر من مهجور می کندکان نمک ببین چه به ناسور می کند
پیمانه چاره سر پرشور می کندآتش علاج خانه زنبور می کند
تقدیر قطع رشته تدبیر می کندتدبیر ساده لوح چه تقدیر می کند
بر باد می دهد سر بی مغز چون حبابهر کس برای کسب هوا سیر می کند
عاشق کجا به شکوه دهن باز میکنداین کبک خنده بر رخ شهباز میکند
از نسبت عذار تو گل ناز میکندسنبل به بال زلف تو پرواز میکند
هر غافلی که خنده به آواز میکندچون کبک رهنمایی شهباز میکند
نازش کسی که بر پدر خویش می کندسلب نجابت از گهرخویش می کند
هردم نه بیسبب دل ما رقص میکندکز شوق کعبه قبلهنما رقص میکند
با مردم آنچه شعله ادراک می کندکی برق خانه سوز به خاشاک می کند
جان رمیده جسم گران را چه می کندتیر ز شست جسته کمان را چه می کند
با خاطر گرفته کدورت چه می کندبا کوه درد سنگ ملامت چه می کند
حیران عشق او زر وگوهر چه می کندآن را که آرزو نبود زر چه می کند
از کف عنان گذاشته منزل چه می کندموج رمیده دامن ساحل چه می کند
تیغ زبان به عاشق حیران چه میکندبا پای خفته خار مغیلان چه میکند
با عاشقان عداوت گردون چه می کندچشم بدحجاب به جیحون چه می کند