دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
سنبل او می خرامد دست بر دوش بهارتاکند در وقت فرصت حلقه درگوش بهار
کوه سنگین را سبک جولان کند جام بهارپر برآرد لنگر تمکین درایام بهار
بوی گل می آیداز چاک گریبان بهارتا ز تیغ کیست این زخم نمایان بهار
خاک راجان کرد درتن ابر احسان بهارصبح محشر سر زد ازچاک گریبان بهار
نیست بی می باغ رانوری می روشن بیارتیره می سوزد چراغ لاله ها روغن بیار
دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیاررشته مجنون به سودامی کشد بی اختیار
گلعذار من برون از پرده بوی خود میاربیقراران رابجان از آرزوی خود میار
بی دل بیدار، سر از خرقه تن برمیارپای خواب آلود رااز زیر دامن برمیار
شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبرمی زند باد مخالف بحر را بر یکدگر
ای بر روی تو از آینه گل صافترفتنه روی زمین زلف تو را در زیر سر
ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکرچشم تنگی دارد از بادام کوهی تلختر
بوسهای در کار من کن زان لب همچون شکرتا به چشم شاه، شیرین باشی ای صوفی پسر
از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابرجلوه شکر کند باشیر، در مهتاب ابر
حسن از چشم نظربازان شود شاداب ترچهره گل راکند شبنم به آب وتاب تر
می شود در وسمه ابروی بتان خونخوارتردرنیام این تیغ خونریزست بی زنهارتر
از دم تیغ است آن موی کمر خونریزترهست از مژگان میان آن پسر خونریزتر
هرکه وحشت می کند ز آمیزش ما بیشتردردل سودایی مامی کند جا بیشتر
ناقص از کامل برد لذت ز دنیا بیشتردیده احول کند عیش دو بالا بیشتر
نیست بیصورت جدال زاهدان با صوفیانمی کند آیینه رسوا زنگیان را بیشتر
دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتربر چراغ صبحدم پروانه لرزد بیشتر
خار و خس را چرخ گل برسرفشاند بیشترخاردرراه عزیزان می دماند بیشتر
تلخکام ایمن ز چشم شور ماند بیشترباده انگور از انگور ماند بیشتر
یارنو خط زنگ از دل می زداید بیشتربرگ عیش از نوبهاران می فزاید بیشتر
می کشداز بی هنر کلفت هنرور بیشترمی خورد دل درتمامی ماه انور بیشتر