دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
شورش دیوانه گردد از بیابان بیشترمی شود وحشت فزون چون گشت میدان بیشتر
میکشد عزت طلب خواری ز دوران بیشترهست یوسف را خطر از چاه و زندان بیشتر
دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشترهست در ابر سیاه امید باران بیشتر
جانب اغیار داردآن جفا جو بیشترباگرانجانان بود میل ترازو بیشتر
می شود مغلوب، خصم از بردباری بیشترتیغ لنگر دار دارد زخم کاری بیشتر
عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشترمی کند بیچارگان را چاره سازی بیشتر
گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکترباشد آن جان جهان ازجان به تن نزدیکتر
زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تررهرو این راه از رهزن بود گمراه تر
خامشی سازد من بیتاب را دیوانه ترمی کند بند گران سیلاب را دیوانه تر
هرطرف صد راه پیما هست سر گردان خضرتاکه راافتد درین وادی به کف دامان خضر
یاسمینش لاله گون از تاب نظراز تماشایش بود خون رزق ارباب نظر
لاله ها چشم غزالان می نماید در نظرخارها صفهای مژگان می نماید در نظر
نیست درظاهر مرا گر گلعذاری درنظراز دل صد پاره دارم لاله زاری درنظر
نیست رخساری زخال وخط نگارین اینقدرنیست در دشت ختن آهوی مشکین اینقدر
حسن را در کار نبود باده ناب دگرچشمه خورشید مستغنی است از آب دگر
چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگرقامت خم شد کمند عمر را تاب دگر
از عزیزان با تو ما را هست پیوند دگرجای یوسف را نگیرد هیچ فرزند دگر
می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگرمی تراود هر نفس زین پرده آهنگ دگر
ای ز رویت هر نگاهی را گلستان دگردر دل هر ذره ای خورشید تابان دگر
حسن دارد در سواری شوکت و شان دگرجلوه را در خانه زین هست میدان دگر
داده ام دل را به دست دشمن دین دگربسته ام عهد مودت با نو آیین دگر
چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگرمی کنم محراب خود از طاق ابروی دگر
می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمرداغ دارد شعله جواله را دوران عمر
سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخورمی شود سیراب خضر از آب حیوان غم مخور