دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
ای زلف سرکش تو ز بالا کشیدهترمژگان و چشم شوخ تو از هم رمیدهتر
شد ناله ام به دور خطش عاشقانه تربلبل به نوبهار شود خوش ترانه تر
معشوق در برابر و مهتاب درنظرآید دگر چگونه مرا خواب درنظر
ای هرنظر خیال ترا منزل دگروز هرنفس به کوی تو راه دل دگر
ای هر دل از خیال تو میخانه دگرهر گردشی ز چشم تو پیمانه دگر
از زیر چشم در رخ مستور می نگرمستور رابه دیده مستور می نگر
برق سبک عنان نرسد در شتاب عمرزنهار دل مبند به مد شهاب عمر
از ره مرو به جلوه ناپایدار عمرکز موجه سراب بود پود و تار عمر
صبح است ساقیا می چون آفتاب گیرعیش رمیده را به کمند شراب گیر
منصوروار پختگی از چوب دار گیراین میوه رسیده ازین شاخسار گیر
سرمایه جنون ز نسیم بهار گیرداغت اگر کمی کند از لاله زار گیر
فصل شباب رفت ره خانه پیش گیرکنجی نشین و سبحه صد دانه پیش گیر
نخل خزان رسیده ما را فشانده گیربرگ ز دست رفته ما را ستانده گیر
جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیرغیر از کنار هیچ ز اهل جهان مگیر
از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیردر زندگی قرار به زیر زمین مگیر
هرچند جهانسوز بود جلوه دلداراین شعله دو بالاشود از جامه گلنار
از صحبت خامان، دل آگاه نگه داراین آینه را در بغل از آه نگه دار
ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذاراین می به حریفان تنک حوصله بگذار
دارم ز تو ساده دلیها گله بسیارپهن است درین دامن دشت آبله بسیار
اینطرفه که گنجایش غم می شود افزونهرچند شود سینه من تنگ فضاتر
از درد بود پرسش اغیار گرانترسربار دراینجا بود از بار گرانتر
ای هر ورق گل زتو آیینه دیگرهرغنچه زاسرارتوگنجینه دیگر
هر چند ترا دیده بدکرد زمن دوردرکنج قفس نیست زگل مرغ چمن دور
کام دل ازان چهره افروخته برگیردرهرنگهی دیده خودرا به گهر گیر