دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
در مصافی که من از آه علم وا کردمکوه اگر بود طرف، بادیه پیما کردم
قطع امید ز هجران و وصالش کردمسیر چشمانه قناعت به خیالش کردم
مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردمتا نظر باز به روی مه کنعان کردم
یاد آن عهد که در بحر سفر میکردمکمر سعی خود از موج خطر میکردم
دست در دامن رنگین بهاری نزدمناخنی بر دل گلزار چو خاری نزدم
فیض در بیخبری بود چو هشیار شدمصرفه در خواب گران بود چو بیدار شدم
چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟نخل مومین به هواداری اخگر بندم
شفق آلود شراب است مگر دستارم؟که فتاده است به پا همچو سحر دستارم
طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارمخیر از خانه در بسته تمنا دارم
قطره بی سرو پایم دل دریا دارمذره خاکم و پیشانی صحرا دارم
جگری تشنه تر از وادی محشر دارمدم آبی طمع از ساقی کوثر دارم
چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟به که این آینه از پیش نفس بردارم
از دل سوخته اخگر به گریبان دارمسینه ای گرمتر از خاک شهیدان دارم
جگری سوخته چون لاله ایمن دارمچون نسوزم، که سر داغ به دامن دارم
از سری کوی تو آهنگ جدایی دارمبوسه ای توشه راه از تو گدایی دارم
کرده ام نذر که از دست سبو نگذارمجانب باده گلرنگ فرو نگذارم
چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟در سر افتاده چو خورشید هوای سفرم
چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟چند از تشنه لبی سنگ در آب اندازم؟
تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟من که افتادنی ام چند زجا برخیزم؟
جذبه ای کو که ز خود دست فشان برخیزم؟از جهان بی دل و چشم نگران برخیزم
چند در دایره مردم عاقل باشم؟تخته مشق صد اندیشه باطل باشم
من که از داغ جنون ساغر سرشار کشمخاک بر فرقم اگر منت دستار کشم
منم آن سیل که دریا نکند خاموشمکوه را کشتی طوفان زده سازد جوشم
تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشمگشت بال و پر طوفان دل بازیگوشم