دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شوبا آن نگار خانگی همخانه شو همخانه شو
چشمی که فتاد بر لقای توشد مشرق گوهر از صفای تو
خامش گویا بود چشم سخنگوی تونقطه بسم الله است خال بر ابروی تو
بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماهخط به چشم بی سوادان می کند عالم سیاه
نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناهنیست پروا طفل زنگی را ز پستان سیاه
می کند دل را سیه چندان که خواب صبحگاهمی نماید آنقدر روشن شراب صبحگاه
حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاهشمع را فانوس از باد صبا دارد نگاه
چون به یاد شرم می افتم در اثنای نگاهمی زند غیرت ز مژگان تیشه بر پای نگاه
از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواهزینهار از ترک دنیا کردگان دنیا مخواه
از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواهاختیار از گوی عاجز در خم چوگان مخواه
تا ز خط پشت لب جان بخش جانان شد سیاهعالم روشن به چشم آب حیوان شد سیاه
تا مه روی تو پرتو بر جهان انداختهپیش هر ویرانه گنج شایگان انداخته
لعل او را بین به دلها بی حجاب آویختهگر ندیدی اخگری را در کباب آویخته
یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار دهچشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده
صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز دهعیشهای شب پریشان گشته را آواز ده
این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟کز تماشایش فلک یک دیده حیران شده
نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟یا قیامت بر سر خاک شهیدان آمده
عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایدهدر زمین شور تخم انداختم بی فایده
در گلستان برگ عیش اندوختم بی فایدهچون گل از جمعیت خود سوختم بی فایده
بی توام در دل شراب ناب می گردد گرهدر زمین تشنه من آب می گردد گره
در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گرهکاروان در راههای تنگ می گردد گره
در دل من رشته آمال می گردد گرهزلف در این تنگنا چون خال می گردد گره
در دل از نادان فزون صاحب هنر دارد گرهسرو موزون از درختان بیشتر دارد گره
رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی استپنبه بر داغ پلنگ خشمگین بیجا منه