دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
بی تأمل بر بساط پاکبازان پا منهتا نشویی دست از جان پای در دریا منه
بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منهآستین خشک را بر دیده های تر منه
دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منهچون گل از هر شبنمی آیینه بر زانو منه
از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوهاز هلال تیشه ما آتشین چنگ است کوه
تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوهدست کوته دار چون فرهاد از ایذای کوه
صباحت آب در گلزارش از جوی گهربستهنزاکت رشته جان را بر آن موی کمر بسته
به ساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهستهبرآمد از پس کوه آفتاب آهسته آهسته
به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهستهز دریا می کشد صیاد دام آهسته آهسته
به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهستهبلی کم زور می گردد کمان آهسته آهسته
نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتادهکه گوهرها برون از مخزن اسرار افتاده
مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتادهکه از بی روغنی ها در چراغم آتش افتاده
مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟که از مستی ز دست شاخ گل پیمانه افتاده
شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکردهبه جسم نازکت بیماری چشمت اثر کرده
که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟که آن موی کمر چون موی آتش دیده پیچیده
میدهد عشق به شمشیر صلا بسم اللهتازه کن جانی ازین آب بقا بسم الله
خنکی در اسد از مهر جهانگیر مخواهنفس سرد ز کام و دهن شیر مخواه
سرو من طرح نو انداختهای یعنی چه؟جامه را فاختهای ساختهای یعنی چه؟
یارب آشفتگی زلف به دستارش دهچشم بیمار بگیر و دل بیمارش ده
چه شبی بود که آن نرگس خواب آلودهدست در گردنم انداخت شراب آلوده
به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟این سپندی است که مرگ بسی آتش دیده
به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاهکند درازی شب عمر شمع را کوتاه
ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاهبه تیغ، رشته عمرش کند قضا کوتاه!
بمیر تشنه، منه پای بر کناره چاهکه خم کند قد استاده را نظاره چاه
چگونه زان گل رعنا دو چشم بردارم؟که هم بهار نگاه است و هم خزان نگاه