دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
طفلی کز او مراست تمنای آشتیدارد به جنگ رغبت حلوای آشتی
ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتیوز لعل آبدار تو کوثر روایتی
ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتیاز خوبی تو قصه یوسف حکایتی
ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟دیوانه را به حلقه طفلان چه می بری؟
حیف است عمر صرف تماشا کند کسیچون باز بی شکار نظر وا کند کسی
بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی؟با بی مروتان چه مروت کند کسی؟
قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟از ماه مصر آینه پنهان کند، کسی
تا کی به هر مشاهده از جا رود کسی؟غافل شود ز حق به تماشا رود کسی
تا کی غبار خاطر صحرا شود کسی؟چون گردباد، بادیه پیما شود کسی
حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسیبوی گل از نسیم صبا نشنود کسی
آن را که نیست ذوق وصال شکستگیدر دل خلد چو شیشه خیال شکستگی
تیغ تو در نیام کند قطع زندگیاز آب ایستاده که دید این برندگی؟
آسودگی مجو ز گرفتار زندگیسرگشتگی است گردش پرگار زندگی
صائب ز طول بیش بود عرض راه تواز مستی این چنین که به هر سوی مایلی
ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلیاز سادگی ز زخم خس و خار غافلی
کوچکدلی است مایه تسخیر عالمیآفاق را گرفت سلیمان به خاتمی
تا کی ز کف عنان توکل رها کنی؟از نقش پای راهروان رهنما کنی
تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی؟از خارخار چند علاج جرب کنی؟
چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟در آشیانه عیش به یاد قفس کنی
گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنیدر زیر خاک عشرت روی زمین کنی
بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنیدر سنگ اگر نظر کنی آیینه رو کنی
در پیری ارتکاب می ناب می کنیاین صبح را تصور مهتاب می کنی
دایم ستیزه با دلافگار میکنیبا لشکر شکسته چه پیکار میکنی؟
زین گریه دروغ که ای پیر می کنیآبی به شیراز سر تزویر می کنی