دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
می در پیاله خون جگر می شود مراباد مراد، موج خطر می شود مرا
سودا به کوه و دشت صلا میدهد مراهر لالهای پیالهٔ جدا میدهد مرا
از آفتاب عشق نگردید رنگ منآتش چه پختگی به ثمر می دهد مرا؟
ابروی او نرفت ز مد نظر مرادر زیر تیغ، زندگی آمد بسر مرا
پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مراشاید غلط به نامه کند نامه بر مرا
از گرد خط، فزود محبت به دل مراپای به خواب رفته فرو شد به گل مرا
از بس گرفت تنگی دل در میان مرادر کام همچو غنچه نگردد زبان مرا
افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرابتوان به روی گرم برافروختن مرا
گر قابل ملال نیم، شاد کن مراویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا
از کار رفته دست چو دست سبو مراریزند می چو شیشه مگر در گلو مرا
سرگشته ساخت خالِ دلارای او مراپرگار کرد نقطهٔ سودای او مرا
از باده چون کند عرق آلود ماه رادر چشم آفتاب بسوزد نگاه را
رویت ز هاله حلقه کند نام ماه رادلسرد از آفتاب کند صبحگاه را
طاعت کند سرشک ندامت گناه راریزش سفید می کند ابر سیاه را
رفتم ز راه دل خس و خار گناه راکردم به آه همچو کف دست راه را
مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده رادفتر مساز این ورق باد برده را
با زلف کار نیست رخ یار دیده راره می گزد چو مار، به منزل رسیده را
طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟آرام نیست کشتی طوفان رسیده را
خال لب تو راهنمایی است بوسه رااین عقده، طرفه عقده گشایی است بوسه را
گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟کز خود کند مضایقه از ناز بوسه را
دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه راسنگ است در بغل می پر زور شیشه را
دایم ز نازکی است دل افگار شیشه راخون می چکد مدام ز گفتار شیشه را
مگذار بر زمین دل شبها پیاله رااز باده برگ لاله کن این داغ لاله را