دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
دادم ز شور عشق به سیلاب خانه راکردم به خارخار بدل آشیانه را
از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟تیر کج است آیه رحمت نشانه را
افتادگی برآورد از خاک دانه راگردنکشی به خاک نشاند نشانه را
پروای مرگ نیست گدای برهنه راسیل آب زندگی است سرای برهنه را
روشن ز داغ های نهان ساز سینه رااز پشت، رو شناس کن این آبگینه را
بشنو ز من ترانه غیرت فزای راگر مردی ای سپند، نگه دار جای را!
چون پای خم به دست فتادت کمر گشاچون گرم شد سرت ز می ناب، سر گشا
شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ماآخر به رنگ ظرف برآمد شراب ما
چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ماکز سوز عشق، اشک ندارد کباب ما
آماده است از دل پر خون شراب مادر آتش است از جگر خود کباب ما
از نان و آب نیست بقا و ثبات ماباشد ز درد و داغ محبت حیات ما
در داغ غوطه خورد دل غم سرشت مابا کعبه هم لباس شد آخر کنشت ما
ای جبهه تو آینه سرنوشت ماروشن چو آفتاب به تو خوب و زشت ما
بیگانگی شده است ز عالم مراد مایادش به خیر، هر که نیفتد به یاد ما!
یاقوت کهربا شود از آه سرد ماایوب را کند کمری، بار درد ما
چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ماآه ار نفس زیاده کشد دردمند ما
دود از نهاد خلق برآرد گزند ماافتد به کار شعله گره از سپند ما
داغ است لاله زار دل دردمند ماخواند نوا به آتش سوزان سپند ما
عالم ختن شد از قلم مشکسود ماجای ترحم است به زخم حسود ما
دایم شکفته است دل داغدار ماموقوف وقت نیست چو عنبر بهار ما
منگر به چشم کم به دل داغدار مافانوس شمع طور بود لاله زار ما
آمیخته است مستی ما با خمار مایکدست چون حناست خزان و بهار ما
با اختیار حق چه بود اختیار ما؟با نور آفتاب چه باشد شرار ما؟
دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش مادامان دشت، دامن یارست پیش ما