دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آبپرده چشم حباب است همان چشم حباب
دیده از خط بدیع آب دهید ای احبابکه عجب نقش بدیعی زده دوران بر آب
نکند باده شب، سوختگان را سیرابتشنه در خواب شود تشنه تر از خوردن آب
نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آبجوهرم، ریشه من هست ز شمشیر در آب
روز روشن گل و شمع شب تارست شراببرگ عیش و طرب لیل و نهارست شراب
تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خوابچه خیال است به آغوش من آیی در خواب؟
به نگاهی دل خون گشته ما را دریاببه چراغی سر خاک شهدا را دریاب
چهره نوخط آن تازه جوان را دریابزیر ابر تنک آن برق عنان را دریاب
بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلبدست بردار ز خود، دامن دلدار طلب
دست کوته مکن از دامن احسان طلبتا کشی نکهت یوسف ز گریبان طلب
رو نگهداشتن از صاف ضمیران مطلبعیب پوشیدن از آیینه عریان مطلب
ز خط رحیم نشد حسن یار با احباببه چشم آینه از توتیا نیامد آب
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می نابعرق به روی تو جام شراب در مهتاب
سبکسری که اسیر هواست همچو حبابمیان بحر ز دریا جداست همچو حباب
هوا چکیده نورست در شب مهتابستاره خنده حورست در شب مهتاب
بهشت بر مژه تصویر می کند مهتابپیاله را قدح شیر می کند مهتاب
مریز آب رخ خود مگر برای شرابکه در دو نشأه بود سرخ رو گدای شراب
ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شرابتوان مقام مرا یافتن به بوی شراب
بهار نغمه تر ساز می کند سیلابز شوق کف زدن آغاز می کند سیلاب
ندیده چشم چنین آهوی ختا در خوابکه سر زند ز لبش حرف آشنا در خواب
غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خوابشتر گسسته مهارست و ساربان در خواب
عرقفشانی آن گلعذار را دریابستارهریزی صبح بهار را دریاب
درون گنبد گردون فتنه بار مخسببه زیر سایه پل، موسم بهار مخسب
آمد سحر به خانه من یار، بی حجابامروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟