دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیستکلبه تاریک ما را حاجت مهتاب نیست
سنگ راهی شوق را چون چشم سنگین خواب نیستراه پیما را براقی چون دل بیتاب نیست
عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیستدیده بیدار دل بر عالم اسباب نیست
عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیستچون شود درد طلب کامل، کم از مطلوب نیست
خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیستآیه حرمت به آب تیغ شستن خوب نیست
لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیستسنبل این باغ جز خواب پریشان نیست نیست
روز وصل است و دل غم دیده ما شاد نیستطفل ما در صبح نوروزی چنین آزاد نیست
صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیستهر که را در دل نباشد آه، مرد درد نیست
نیست تا پاک از غرضها در سخاوت سود نیستدر تلاش نام، سیم و زر فشاندن جود نیست
(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیستگردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)
توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیستراه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
پاره های دل گران بر دیده خونبار نیستجای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست
عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیستهر کمانی در خور طاق بلنددار نیست
افسر زرین سر آزاده را در کار نیستنقش عیب کاسه چینی است چون مودار نیست
گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیستغفلت سرشار ما را باعثی در کار نیست
رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیستپیش ارباب کرم جرمی چو استغفار نیست
کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیستسایه ابر سبکرو بر گلستان بار نیست
کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیستشاهباز لامکان را آشیان در کار نیست
حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیستچهره خورشید را روشنگری در کار نیست
چهره گلرنگ را پیمانه ای در کار نیستنرگس مخمور را میخانه ای در کار نیست
شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیستشیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست
شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیستماهی سرچشمه نورم به آبم کار نیست
کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیستهیچ کوری در مقام و مسکن خود کور نیست