دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
هر که از دل دور باشد در نظر منظور نیستهست دایم در نظر آن کس که از دل دور نیست
وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیستدوری این راه از کوتاهی شبگیر نیست
روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیستدر گرانجان تبت وارونه را تأثیر نیست
حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیستعکس را پای سفر ز آیینه تصویر نیست
فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیستیک سپند بزم من بی شعله آواز نیست
گرچه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیستدر نظرها اعتبارم چون چراغ روز نیست
چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیستخط ریحان چون خط سبز تو بازیگوش نیست
هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیستهر که از دل بار بردار گران بر دوش نیست
آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیستدشت پر نخجیر و یک ناوک مرا در کیش نیست
حاصل دنیای فانی جز غم و تشویش نیستمد عمر جاودانش آه حسرت بیش نیست
آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیارناوک دلدوز را آسودگی در کیش نیست
صحبت تردامنان با حسن یک دم بیش نیستیک دو ساعت در گلستان عمر شبنم بیش نیست
روزگار زندگی نقش بر آبی بیش نیستموج را قسمت ز دریا پیچ و تابی بیش نیست
آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیستسر به سر روی زمین مشت غباری بیش نیست
درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیستبرشکن افلاک را، طرف کلاهی بیش نیست
آسمان سفله بی برگ و نوایی بیش نیستآفتاب روشنش شبنم گدایی بیش نیست
آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیستکشتی ما را به خشکی بستن از انصاف نیست
در سر مشکل پسندان نشأه انصاف نیستورنه در تعمیر دلها، درد کم از صاف نیست
موج آب زندگی جز پیچ و تاب عشق نیستسوزد از لب تشنگی هر کس کباب عشق نیست
در نگارستان تهمت دامن گل پاک نیستگر همه پیراهن یوسف بود، بی چاک نیست
پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیستبحر را از پنجه خونین مرجان باک نیست
هیچ نخلی همچو رز در بوستان چالاک نیستهیچ دستی در جهان بالای دست تاک نیست
باده بی درد در میخانه افلاک نیستدانه بی دام در وحشت سرای خاک نیست
غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیستخواب چون افتاد سنگین حاجت پاسنگ نیست