دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
تا چند بشنوم ز رسولان پیام دوستگه دل به نامه شاد کنم، گه به نام دوست
باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟می بایدم گذشت ز تنگ دهان دوست
ما گرچه بسته ایم لب از گفتگوی دوستآیینه دار راز نهان است روی دوست
از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هستدر هر زمین که جاده نباشد دلیل هست
نابسته رخنه نظر از هر عیان که هستاز پرده جلوه گر نشود هر نهان که هست
رزق دهن تیغ بود هر گلو که هستقالب تهی ز سنگ کند هر سبو که هست
دلبستگی است مادر هر ماتمی که هستمی زاید از تعلق ما، هر غمی که هست
دردست، صبح شیب، می خوشگوار چیست؟در پیری این سیاه درون این نگار چیست؟
در حفظ جسم این همه فکر محال چیست؟غیر از شکست، عاقبت این سفال چیست؟
ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست؟ای اسب خام، سرکشی از تازیانه چیست؟
ای صبح، آه سرد تو در انتظار کیست؟زخم دو تیغه باز تو از ذوالفقار کیست؟
این آهوی رمیده ز مردم، نگاه کیست؟این فتنه پیشخدمت چشم سیاه کیست؟
خلقند جمله آلت شطرنج، زنده کیست؟هر کس که هست باخته اینجا برنده کیست؟
چشمم به دستگیری لطف جیب نیستنبضم رهین منت دست طبیب نیست
از شش در جهات، امید نجات نیستدر بند روزگار، نجات از جهات نیست
این بنای عالم خاک از شکست نیستپستی عمارتی است که آن را نشست نیست
جان رمیده را به جهان بازگشت نیستدست بریده را به دهان بازگشت نیست
می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیستگر بوی گل خورد به دماغم شگفت نیست
مجروح عشق را سر و برگ علاج نیستاین خون گرفته را به طبیب احتیاج نیست
بیمار عشق را به دوا احتیاج نیستدل زنده را به آب بقا احتیاج نیست
جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیستجز صبر عاشق نگران را علاج نیست
حسن ترا به نقش و نگار احتیاج نیستروی شکفته را به بهار احتیاج نیست
در چار باغ دهر نسیم مراد نیستاز ششدر جهات، امید گشاد نیست
دلهای غم ندیده پذیرای پند نیستآنجا که درد نیست، سخن سودمند نیست