دفتر شعر
۵۱۸ شعر در این دفتر
اگر چه لاله طورست روی روشن اوچراغ روز بود با بیاض گردن او
ز انفعال خرام تو آب گردد سروز طوق فاخته پا در رکاب گردد سرو
صد پرده شوختر بود از چشم خال تواین نافه پیش پیش دود از غزال تو
خرقه بر دوشان از فرزند و زن بگسیختهشوره پشتانند از بار گران بگریخته
در علم ظاهری چه کنی عمر خود تباه؟دل را سفید کن، چه ورق می کنی سیاه؟
ز ذکر جهر مکن منع صوفیان للهکه عاشقند به بانگ بلند برالله
از اشک برد راه به کوی تو نظارهدر بحر کند سیر معلم به ستاره
زان لب نتوان کرد به دشنام کنارهتیغ دو دم اوست مرا عمر دوباره
چند غم از دل به اشک لالهگون شوید کسی؟تا به کی از سادهلوحی خون به خون شوید کسی؟
ای ز خاک افتادگان کاکلت سنبل یکیاز هواداران رخسارت نسیم گل یکی
قد رعنای ترا تا دید، از شرمندگیقمریان را سرو شد سوهان طوق بندگی
خون تاک از شوق میجوشد اگر ساغر زنیغنچه شادی مرگ میگردد اگر بر سر زنی
این که زاهد کرد پهلوی خود از دنیا تهیکاش در پای گلی میکرد یک مینا تهی
خضاب تازهای هردم به روی کار میآریشدی پیر و همان دست از سیهکاری نمیداری