دفتر شعر
۱۹۹۶ شعر در این دفتر
زلف یار مرا به باد دهیدباد عنبرفشان زیاد دهید
عاشقان را چو نامه باز کنیدنام من بر سرش طراز کنید
جان سرانگشت آن نگارین دیدعقل انگشت خویشتن بگزید
تا ترا جسم و جان شکار بودهر که را دل بود، فگار بود
پیش روی تو یاسمین که بود؟پیش لعل تو انگبین که بود؟
دل که نه زعشق پاره پاره بوددل نگویم که سنگ خاره بود
عشق تو هرگزم ز سر نرودوز دل این آرزو به در نرود
دل ز نادیدنت به جان نشوداگرم هوش بیش از آن نشود
یار ما را از آن خویش نشدبهر بیداد او به کیش نشد
هر که بر گفته تو گوش نهادز آتش دل به سینه جوش نهد
لاله پیش رخت کله بنهدمشک تر زان خط سیه بنهد
عاشقی مرد را سزای دهداشک را سوی دوست رای دهد
هر که دل با غم تو یار کندتیغ را بر سر اختیار کند
صبح پیش رخ تو دم نزندسرو پیش قدمت قدم نزند
از دهانت سخن به کام رسداز لبان تو می به جام رسد
وقت آن شد که گل شکفته شودچشم نرگس ز می غنوده بود
لب لعل تو جز به جان نبردآشکارا برد، نهان نبرد
از نکو بد نگو نمی آیدتو نکویی، نکو نمی آید
مدتی شد که یار می نایدوان بت گلعذار می ناید
شب که بادم ز سوی یار آمدمست گشتم که بوی یار آمد
هر کرا خال عنبرین باشدگر کند ناز، نازنین باشد
هر که را یاریار می افتدمقبل و بختیار می افتد
دیده با تو چو هم نظر گرددناوک فتنه را سپر گردد
عاشق از سینه جان برون گیردتا غمت را به جان درون گیرد