دفتر شعر
۱۳۲ شعر در این دفتر
ای ز بازار جهان حاصل تو گفتاریعمر تو موسم کارست و جهان بازاری
ای تنآرامی که خون جان به گردن میبریراحت جان ترک کرده زحمت تن میبری
در باغ دهر چون گل گر سر به سر جمالیدر روز زندگانی گر جمله مه چو سالی
نام تو چون بر زبان آید همیآب حیوان در دهان آید همی
مال دنیا به آخرت نرودگر نه صرفش کنی به احسانی
دلبرا تا تو یار خویشتنیدر پی اختیار خویشتنی
ملک دنیا و مردمان در ویگور خانه است و مردگان در وی
گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شویترک خود کن تا تو نیز از زمرهٔ ایشان شوی
قرآن چه بود مخزن اسرار الهیگنج حکم و حکمت آن نامتناهی
ای صبا با دمِ من کن نفسی همراهیبه سوی شاه بر از من سخنی گر خواهی
ای زبدهٔ جهان ز جهان نازنین توییواندر خور ثنای جهان آفرین تویی
گرت از سیم زبانست و سخن زر گوییاز زر و سیم به آنست که کمتر گویی