دفتر شعر
۳۱۴ شعر در این دفتر
جداگانه سوزم ز هر اختریمگر هست هر اختری اخگری
ای فلک نیک دانمت آریکس ندیدست چون تو غداری
اگر مملکت را زبان باشدیثنا گوی شاه جهان باشدی
نالم ز دل چو نای من اندر حصار نایپستی گرفت همت من زین بلند جای
ای چرخ مشعبد چه مهره بازیوی خامه جاری چه نکته سازی
ای به تو زنده نام حاتم طیصاحب صد هزار صاحب ری
چرخ سپهر شعبده پیدا کند همیدر باغ کهربا را مینا کند همی
در کف دو زبانیست مرا بسته دهانیگوید چو فصیحان صفت بیت زمانی
نخواست ایزد گر خواستی چنان شدمیکه من ز رتبت بر گنبد کیان شدمی
دور از تو مرا عشق تو کرده ست به حالیکز مویه چو مویی شدم از ناله چو نالی
ای شاد به تو جان من و جان جهانیهر روز فزون بادا در جان تو جانی
نوا گوی بلبل که بس خوش نواییمبادا تو را زین نوا بینوایی
نگار من تویی و یار غمگسار توییوگر بهار نباشد مرا بهار تویی
ای خداوند عید روزه گشایبر تو فرخنده شد چو فر همای
جهان را نباشد چنین روزگاریکه آراید او را چنان نامداری
ایا آنکه بر دلبران پادشاییجهان همچو بستان تو باد صبایی
نه بر خلاص حبس ز بختم عنایتینه در صلاح کار ز چرخم هدایتی
گفتی که وفا کنم جفا کردیوز خود همه ظن من خطا کردی
ای شاه شده ست از تو جهان تازه جوانیکز شادی و از لهو جدا نیست زمانی
گر چون تو به چینستان ای ترک نگارستیپیوسته به چینستان ای ماه بهارستی
ای به رادی بلند ملک آرایچشم بد دور از آن مبارک رای
ای ابر گه بگریی و گه خندیکس داندت چگونه ای و چندی
با نصرت و فتح و بختیاریبا دولت و عز و کامگاری
گر چون تو به چینستان ای بت صنمستیپشت شمنان خدمت او را بخمستی