دفتر شعر
۳۱۴ شعر در این دفتر
راست کن طارم کاراسته شد گلشنتازه کن جانها جانا به می روشن
دو مساعد یار و دایم جفت و با هم همزبانشکل و رنگ این و آن چون گلبن و سرو روان
ای ملک شیردل پیل تنصفدر لشکرشکن تیغ زن
ملک ملک ارسلانساکن روض الجنان
روز نوروز و ماه فروردینآمدند ای عجب ز خلد برین
گر نه شاگرد کف شاه جهان شد مهرگانچون کف شاه جهان پر زر چرا دارد جهان
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگانمهر بفزای ای نگار مهرجوی مهربان
ای خرد را به راستی قانونوی دل تو ز هر هنر قارون
بر من بتافت یار و بتابم ز تاب اوطاقت نماند پیش مرا با عتاب او
ای اختیار عالم در اختیار تووی پیشوای ملک و ملک پیشکار تو
ای کشتئی که در شکم توست آب توآرام جانور همه در اضطراب تو
بر عمر خویش گریم یا بر وفات توواکنون صفات خویش کنم یا صفات تو
ای شیر رزم شیر شکاری شکار توبادا شکار شیران همواره کار تو
ای خنجر بران تو روز وغا برهان توبرهان که دید اندر جهان جز خنجر بران تو
لاله رویاند سرشکم تازه در هر مرحلهپس بهاری دارد از من در زمستان قافله
ای نصرت و فتح پیش برکردهتن پیش سپاه دین سپر کرده
دولت خاص و خاصه زاده شاهرایت فخر بر کشید به ماه
ای سرد و گرم دهر کشیدهشیرین و تلخ دهر چشیده
ای ملک ملک چون نگار کردهدر عصر خزانها بهار کرده
ای به عارض سپید و زلف سیاهچون لب خود نبید لعل بخواه
ای ذکر خنجر تو به عالم سمر شدهوز عدل تو به چین و به ماچین خبر شده
ز در درآمد دوش آن نگار من ناگاهچو پشت من سر زلفین خویش کرده دو تاه
ای لاهوور ویحک بی من چگونه ایبی آفتاب روشن روشن چگونه ای
ز فردوس با زینت آمد بهاریچو زیبا عروسی و تازه نگاری