دفتر شعر
۳۱۴ شعر در این دفتر
ای عزم سفر کرده و بسته کمر فتحبگشاده چپ و راست فلک بر تو در فتح
تا جهانست ملک سلطان بادبر جهانش به ملک فرمان باد
شهریارا خدای یار تو بادشهریاری همیشه کار تو باد
مسعود پادشاه جهان کامگار بادبنیاد دین و دولت او پایدار باد
شاها بنای ملک به تو استوار باددر دست جاه تو ز بقا دستوار باد
هوای دوست مرا در جهان سمر داردبه هر دیار زمن قصه دیگر دارد
امیر غازی محمود رای میدان کردنشاط مرکب میمون و گوی و چوگان کرد
ز بار نامه دولت بزرگی آمد سودبدین بشارت فرخنده شاد باید بود
بهروزبن احمد که وزیر الوزرا شدبشکفت وزارت که سزا جفت سزا شد
تا تو را در جهان بقا باشدعز و اقبال در قفا باشد
ای خاصه شاه شرق فریادچرخم بکشد همی ز بیداد
چو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنندهمه خزانه اسرار من خراب کنند
زیور آسمان چو بگشایندکله های هوا بیارایند
وصف تو چو سرکشان بکردنداز هر هنرت یکی شمردند
ای خواجه دل تو شادمان بادجان تو همیشه در امان باد
احوال جهان بادگیر بادوین قصه ز من یادگیر یاد
ای آن که فلک نصرت الهیبر کنیت و نامت نثار دارد
جاهم چو بکاهد خرد فزایدکارم چو ببندد سخن گشاید
بوالفرج ای خواجه آزادمردهجر و وصال تو مرا خیره کرد
جهان را عقل راه کاروان دیدبضاعتهاش خوان استخوان دید
روزگاریست سخت بی فریادکس گرفتار روزگار مباد
چون منی را فلک بیازاردخردش بی خرد نینگارد
تا بقا مایه نما باشدثقت الملک را بقا باشد
ای خداوند رحمت ایزدبر تو و دولت جوان تو باد