دفتر شعر
۱۰۰ شعر در این دفتر
اغیار چو از میان کناری گیردهر دست طرب دامن یاری گیرد
ایام ِ گل است و ابرْ نم میریزدوز شاخ نشاط بار غم میریزد
مشک از سر زلف آن صنم میریزدعنبر ز شبستان ارم میریزد
خوی از سر زلف آن صنم میریزدبر گل ز گلاب ناب نم میریزد
شب نیست که آهم به ثریا نرسدوز دیدهٔ من سیل به دریا نرسد
بیچاره حسود، بیبصر خواهد شدچون کور شدهست، کورتر خواهد شد
چون خواجه نظام در چنان محرم شدفردوس ز فرّ قدمش خرّم شد
چون لاله و سبزه باهم آمیخته شداز لؤلؤی تر زمرد انگیخته شد
چشم سیهت که فتنه خواب آمدمستی ست که در گوشه محراب آمد
گرچه به قلم کام بسی دانی راندوز نوک قلم مشک توانی افشاند
آنکس که طریق مدح و ذمّ می داندمیدان که هجا و هزل هم می داند
تا عارض چون آتشت افروخته اندصد خرمن تقوی و ورع سوخته اند
جانهای رسل براس و عین آمده اندحوران همه با زینب و زین آمده اند
آنها که شراب را حکیمانه خورندشرطست که می به شرط پیمانه خورند
با قد تو سرو سرفرازی نکندبا زلف تو مشک دست یازی نکند
آن کس که عمل به جز مجازی نکنددر خدمت محمود ایازی نکند
خواهی که به کام دشمنانت نکنندانگشت نمای مردمانت نکنند
ای در گران مایه دریای وجودبر قامت تو قبای زیبای وجود
بر عارض چون گل تو سنبل بدمیداز عنبر تو غالیه بر ماه کشید
آن پیر که جنبشی ازو می آیدمعشوقه اگر جوان بود می شاید
تیر تو چو شست کابلی بگشایدخال از رخ زنگیچه شب برباید
آن سنبل تر چو بر لب آب آیدگل را ز بنفشه زار او تاب آید
تیر دگران اگر زره بگشایدپیکان تو از موی گره بگشاید
یا بوی تو از باد صبا می آیدیا رایحه مشک خطا می آید