دفتر شعر
۱۰۰ شعر در این دفتر
این باد معنبر ز کجا می آیدکز نکهت او دم صبا می آید
گویند همایی به هوا می آیدچون سایه الطاف خدا می آید
ابر آمد و بر روی هوا می گریدچون متهم از شرم و حیا می گرید
با نغمه داوود کمانچه نزنیدزر وزن کنید و بر کپانچه نزنید
ای دست نشان قلمت لؤلؤ ترمنشی فلک عبارتت را چاکر
ای دست امید ما به لطف تو درازبنواز مرا به لطف ای بنده نواز
گر پیر شدم دلم جوانست هنوزسودا و خیال ما همانست هنوز
ای باد نشان کوی دلدار بپرساز ماش دعا رسان و بسیار بپرس
بیداری شبهای من از اختر پرسحال دل پر خون ز لب ساغر پرس
ماییم و هزار گونه خودکامی خویشمستوجب آتشیم از خامی خویش
بنشست به ناز سرو در دامن باغلاله ز کرشمه برداشت ایاغ
سرو آمد و بنشست به رعنایی باغلاله ز دگر طرف به لالایی باغ
ای ماه گرفته روی آن ماه دریغآن ماه بود برنج ای ماه دریغ
هر چند که یار پارسا باشد گرگاز بره همان به که جدا باشد گرگ
در مانده به چنگ شیر و دندان پلنگدر سینه اژدها و در کام نهنگ
نور تو که در سینه نهان بد چو هلالاز شعشعه بدر برآمد به کمال
ای قطره ز دریا برسیدی به کمالاز مشرب عذب یافتی آب زلال
آنها که ببسته اند چون رشته طبلبر جعبه میوه های گوناگون حبل
بلبل بنشست باز بر منبر گلبگشاد ز هم ورق ورق دفتر گل
بشکفت شکوفه باز چون خرمن گلسبزه بکشید حلّه در دامن گل
تیسیر ز فَسر سخنت یافت نظامکشّاف مکمّلی و حاوی کلام
بدخواه تو صد بلا کشیده چو قلمبا اشک روان بسر دویده چو قلم
تا نرگس یار لاله گون می بینمچشمم به میان آب و خون می بینم
از خرمن جود خوشه ای می خواهموز کشت جلال توشه ای می خواهم