دفتر شعر
۹۸ شعر در این دفتر
آن مخنث ادیبک صابرهجو کردست بی سبب ما را
ای جهان کرم رئیس الدینای جهان در طلب رضای ترا
ای مرتضی نیابت سلطان شرق رامنسوخ کرده صدق تو آیات زرق را
ز مرگ شاهزاده نصرة الدیننه دل را ماند قوت ، نه زبان را
از وفات جمال الدین یوسفمندرس شد رسوم فضل و ادب
ای شمی دین جمال تو اصل سعادتستدرگاه فرخ تو سپهر سیادتست
ای شمس دین ، امیر تویی بر مراد دلو آنکس که دشمن تو ، اسیر حوادثست
تاج دولت ، تویی که بر سر چرخخاک پای شریف تو تاجست
حمیدالدین ، در انواع محامدکه از مادر نظیر تو نزادست
نه من از آسمان گردندهخدمت تو بجان طلب کردست ؟
تویی ، شاها ، که از مهر و زکینتولی را عید و دشمن را وعیدست
آه ! از عشق بی کران ، کین عشقهمه رنج دلست و دردسرست
صابر، ای چون صبر ذات تو گزیده نزد عقلتا نپنداری که در هجرت دل من صابرست
هست ابوبکر پخته در دانشلیک در عهد و در وفا خامست
بعلم نظیرش نیابی بهمتبگیتی مثالش نیابی بحکمت
تاج اسلام شمس الدین ، گشتستخاک صدر تو آسمان را تاج
شمس دین ، صورت ، بو الفتحای در فضل بر دلت مفتوح
شاها ، خدایگانا ، آنی که لحظه ایاز بیم خنجر تو نیارد غنود چرخ
صاحب ، ای فاضلی ، که از دانشبندهٔ تست صاحب عباد
آوخ ! آوخ ! وای وای و درد درد!دل ز درد آزاد داری روی زرد
خسروا ، چرخ با عنایت تودل اهل هنر نیازارد
ای فخر جهان ، جمال دولتآفاق بتو جمال دارد
مایهٔ حمد و سعد ، احمد سعدکه همه سوی محمدت یازد
پیش انواع فضلت ، ای صابرکثرت اختران قلیل آمد