دفتر شعر
۹۸ شعر در این دفتر
شها ، دست رادت بکردار نیکز آفاق بیخ بدیها بکند
شها ، دست و تیغت در ایوان و میدانیکی زر فشاند، یکی سرفشاند
با جمال تو ، ای حمیدالدینرونق ماه و آفتاب نماند
از مرگ رافع بن علا، آن جهان جوداز رفعت و علا بجهان در اثر نماند
جز بنان تو، ای شهاب الدینمشکلات علوم حل نکند
روسبی خواهران زنی چندندکه خری را بیک نواله کنند
مرا نقصی نیابد، گر سفیهانبنقض من فراوان ژاژ خایند
کمال دین رسول، ای مخالفان ترابدست قهر چنان گوشمال داده چو عود
آمدم سوی سرای شمس دینبازگشتم چون جمال او نبود
ملک شاعران بنظم و بنثرخادم صدر خود ، مرا بستود
نکند با عدو مدارا سوداز بر قرب دور باید بود
گزین فخر دین ، آن شجاعی، که چرخمرو را بمردی قرینه ندید
جواب کریم جمال خراسانرسید و بدان انس جان می فزاید
طبعت ، ای صابران اسمعیلهست دریا ، که درهمی زاید
علمت ، ای صابر بن اسمعیلروی عالم همی بیاراید
مجلس سامی حمید الدینکه همه جز بمهر نگراید
مهی ، کندر سمرقند از لب اونبات مصر را جان می فزاید
خدایگانا ، رنج فراق مجلس تودراز گشت ، مرین را نهایتی باید
هرگز آن راحتم نخواهد شدکان نگار از خمار مینالید
دانی ، شها ، که دور فلک در هزار سالچون من یگانه ای ننماید بصد هنر
راز تو با خدای سخت نکوستزین قبل هست کار خصم تو زار
سوار فضلی ای نجم دین و می سازدزمانه ساعد جاه ترا ز فخر سوار
ایا خوب سیرت وزیری ، که ملکندیدست مانندهٔ تو وزیر
چاکران تو گه رزم چو خیاطانندگرچه خیاط نیند ، ای ملک کشور گیر