دفتر شعر
۹۸ شعر در این دفتر
ای فخر عصر، مؤتمن دین ، امین ملکدر دل ترا ز آتش انده مباد سوز
دو عمر آورد پیدا روزگارهر دو را نام پدر عبدالعزیز
بزرگوار جهان ، شمس دین ، بزرگ کریمتویی ، که هست به تو بیضهٔ هدی محروس
صفدری ، که از هنر اوست معالی دلخوشدولت افگنده بدرگاه رفیعت مفرش
گزیده شمس دین ای از نهیبتشده حال بداندیشان مشوش
از خدمت مخلوق باز کشای نفس عنا کش ، عنان خویش
شمس دین ، کدخدای خاص ملکای درت کعبهٔ عوام و خواص
شمس الدین ای ز فیض مکرمتتشده اطراف دشت همچو ریاض
ایا ثنای تو بر جملهٔ خلایق فرضکم از بزرگی تو آسمان به طول و به عرض
ای شمس دین ، نظام معالی ، جمال ملکای زیر پای قدر تو گردون شده بساط
اجل شمس دین ، ای بچشم عنایتشده حال آزادگان را ملاحظ
دیار بلخ چون مصرست خرمبمجدالدین نجیب الملک یوسف
ای شمس دین و دولت ، ای صدر شرق و غربای از همه خصال بدی گوهر تو پاک
ای صدر شرق و غرب خداوند شمس دینخصم ترا مباد ز انده فراغ دل
جمال دین پیمبر ، تو آن سر افرازیکه نیست بمعالی و مکرمات عدیل
خدایگانا ، سی سال شد که من بندهغلام صدر توام ، مادح جناب توام
ندارم جامه ای ، ای شاه عالمکه با او نزد هر مردم نشینم
ای ز نور شراب خانهٔ توروی آفاق همچو دست کلیم
ما بندگان ، اگر چه جداییم از درتپیوسته در دعای و ثنای تو مانده ایم
فخر دین ، اعتقاد من دانیکه همیشه هوای تو جویم
اگر آید ز دوستی گنهیبگناهی نباید آزردن
شهاب الدین، سپهر فضل ، صابرفضایل هست ذاتت را بفرمان
شمس دین ، ای ترا بهر نفسیدر جان کهن سعادت نو
ای گشته کار خلق مفوض برای تواقبال آفریده شده از برای تو