دفتر شعر
۹۸ شعر در این دفتر
ای صابر ، ای سپهر سخن ، ای جهان فضلای کعبهٔ افاضل ایام کوی تو
صدرا ، وزارت از تو جمالی گرفت نودیوان بمنصب تو جلالی گرفت نو
احوال بنده باز نظامی گرفت نواسباب عیش بنده قوامی گرفت نو
زهی ! قصر خوارزمشاهی ، که دولتندارد مگر سوی او رخ نهاده
ای رافع علا ، ز وفات توام غمیستکان غم نگشت خواهد هرگز گذارده
شمس دین ، ای خدمت درگاه توبر همه آزادگان فرخ شده
ای همه عاقلان بطوع و بطبعسوی خاک در تو پوینده
ای شاه ، بی سفینهٔ جود تو مانده اماز چشم و دل در آتش و توفان صاعقه
خدایگانا ، آنی که دشمنان ترادریده نیزه و تیر تو سینه و حدقه
جمال دولت حری ، بافضلشد اندر خاتم حری نگینه
اجل فخر دین ، ای کریم جهانترا داد یزدان همه جاه هستی
ای یگانه جمال دولت و دیندلم از هجر خویش خستستی
از دل راد او رود رادیزان دل راد دارم آزادی
در هنر ، ای حمید دین رسولهمچو صدر نژاد عبادی
ز آن روز که گفتی : پس ازین جور کنم کمبسیار بیفزودی و کم هیچ نکردی
من نگویم: به ابر مانندیکه نکو ناید از خردمندی
ای گرانمایه تربت میمونای مکان امیر مسعودی
بر بدایع نظم تو ای فریدالدینطویلههای گهر را نماند مقداری
خرد نزدیک دولت رفت و گفتاکه : می خواهم که با من یار باشی
نگردد رزق خلق افزون بطاعتو نه نقصان پذیرد از معاصی
قطب دین ، گر برفت نصرة دینشد بشمشیر ملک را قاضی
چون ز شعبان گذشت بیست ، مباشبشب و روز بی شراب دمی
من همان گویم کان لاشه خرکگفت و می کند بسختی جانی
اجل مجد دین ، در بلا و عناز ناله چو نالم ، ز مویه چو موی