دفتر شعر
۱۷۷ شعر در این دفتر
لله الحمد قبل کل کلامبصفات الجلال والاکرام
جل من لااله الا هولا تقل کیف هو و لا ما هو
دوربینان بارگاه الستبیش ازین پی نبرده اند که هست
وصف حق حق به خود تواند گفتاین گهر را خرد نداند سفت
ای ظهور تو با بطون دمسازوی بروز تو با کمون همراز
جامی از گفتگو ببند زبانهیچ سودی ندیده چند زیان
ای دل و دیده خاک نعلینترشته جان شراک نعلینت
حق چو داد از پی اطیعوااللهبه اطیعواالرسول ما را راه
ای به شاهی بلند آوازهکردی آیین خسروی تازه
روزی از روزها کلیم خداکه زدی گام در حریم وفا
چیست دانی به زیر چرخ اثیرحکمت اندر وجود شاه و امیر
چیست عدل آنکه بگذری ز فضولنکنی از طریق شرع عدول
هر که را دل به عدل شد مایلطمع از مال خلق گو بگسل
با پسر گفت یک شبی مأمونکای در اقبال و بخت روزافزون
جامی اطناب در سخن نه سزاستقصه کوتاه کن که وقت دعاست
ای کشیده به کلک وهم و خیالحرف زاید به لوح دل همه سال
هر که حق داد نور معرفتشکاین باین بود صفتش
ذکر گنج است و گنج پنهان بهجهد کن داد ذکر پنهان ده
حرفها را به وقت نطق و بیانشفه آمد منصه اعلان
نیست لا اله الا اللهبه حقیقت بجز سه حرف اله
معنی لااله الااللهآن بود پیش عارف آگاه
می زند شیخ ما ز شور و شغبصیحه صبحگاه و هی هی شب
بخش ۲۳ - تمثیل
سازد از سیر حشو لوزینه
رقص ناقص به سوی نقص بودجنبش کاملان نه رقص بود