دفتر شعر
۱۷۷ شعر در این دفتر
ور تو گویی که کاملان بسیارما و من آورند در گفتار
بلکه چون ابر بر سرت باردواندر آن تیرگیت نگذارد
زده اصحاب و خواجه حلقه به همچون نگین اند و حلقه در خاتم
خسروی را که بود فرزندانوقت رفتن رسید ازین زندان
بنگر در نماز وقت عملکه جماعت در او بود افضل
کهف اصحاب سعد دین و دولمنتهی در طریق علم و عمل
مرد باید که یار جوی بودیار چون یافت یار شوی بود
خرسی از حرص طعمه بر لب رودبهر ماهی گرفتن آمده بود
پیش ازین ذکر قاصد و نامهزد به لوح بیان رقم خامه