دفتر شعر
۱۷۷ شعر در این دفتر
خواب مرگ و حیات بیداریستصلح مرگ از حیات بیزاریست
روش سالکان که معنوی استگاه ایمان نه عیب شبروی است
لیک چون نفحه ای ز حق گذردگرچه غم کوهها بود برد
اصل جنات جنت الذات استعرضها الارض و السماوات است
قال خیرالوری علیه سلامانما الناس هجع و نیام
داشت در ده مقام بیوه زنیتازه رویی و نازنین بدنی
حسرت از جان او برآرد دودوان زمان حسرتش ندارد سود
ای به مهد بدن چو طفل صغیرمانده در دست خواب غفلت اسیر
پاسخش داد کای سلیم القلبکرده دهر از تو فهم و دانش سلب
گوش بر مدح مدح گو کم نهبلکه احث التراب فی وجهه
پور عبدالملک به نام هشامدر حرم بود با اهالی شام
چون هشام آن قصیده غراکه فرزدق همی نمود انشا
قصه مدح بوفراس رشیدچون بدان شاه حق شناس رسید
مادح اهل بیت در معنیمدحت خویشتن کند یعنی
هر که را رفض خلق شد خلق استنه خلق بلکه ننگ ما خلق است
معنی انما یرید اللهآن بود پیش عارف آگاه
همچو این جاهلان جاه طلبکه غلو کرده در علو نسب
پادشاهانه مجلسی می ساختنرد صحبت به هر کسی می باخت
با نبی گفت ایزد متعالکه به امت رسان به لطف مقال
هر که در راه عاشقی روزیخورده باشد غم دل افروزی
صید جویی به دشت دام نهادآهوی وحشیش به دام افتاد
قصه عاشقان خوش است بسیسخن عشق دلکش است بسی
شیخ مهنه که بود پیوستهاز من و مای خویشتن رسته
گر تو گویی که شیخ دین ز چه رولفظ ایشان وظیفه ساخت نه او