دفتر شعر
۱۷۷ شعر در این دفتر
مصطفی کش جوامع الکلم استکه بدان سلک شرع منتظم است
قول صادر ز فاعل مختارچار نوع است گوش با من دار
هر نفس نورسیده مهمانیستپاس او دار اگر تو را جانیست
چون سکندر به قصد آب حیاتکرد عزم عبور بر ظلمات
چون رسید از خدا کتاب و رسولآن برد پیشرفت وین به قبول
گر تو گویی به حکم عقل روانیست قلب حقایق اشیا
یا جلی الظهور و الاشراقکیست جز تو در انفس و آفاق
شاه این راه کز سر معنیبود ادعوا الی الله ش دعوی
زان سخن گوش کن جواب دگرکه جز این نیست عین فعل و اثر
یاد کن آنکه در شب اسرابا حبیب خدا خلیل خدا
چون سوم رکن از ولایت جوعباشد اکنون بدان کنیم رجوع
مصطفی گفت هر که کرد انفاقببرد مزد خویش یوم تلاق
کل ما کان عندکم ینفددام ما عنده الی السرمد
مصطفی گفت آدمیزادهکه به خوردن حریص افتاده
خواجه را بین که از سحر تا شامدارد اندیشه شراب و طعام
عارفی در طریق حق سندیگشت مهمان صاحب خردی
جوع آیین سالک راه استشیوه عارفان آگاه است
پی به مقصود کی برد سالکنا شده نفس خویش را هالک
حذر از صوفیان شهر و دیارهمه نا مردم اند و مردمخوار
سائلی گفت با کسی به عجببا فلانت چه نسبت است و نسب
چون یکی لحظه گفت و گو کردندهر فتوحی که بود آوردند
با پسر گفت لولیی در دهنیست چیزی ز نان گندم به
به سخن شیخ روز را گذراندبه حیل شام را به چاشت رساند
عربی را که بود ساکن برجانب ری فتاد رای سفر