ناهید
جامی

بخش ۱۴۲ - حکایت بر سبیل تمثیل

دفتر اول

اندازهٔ متن۲

با پسر گفت لولیی در ده

نیست چیزی ز نان گندم به

گفت هرگز تو خورده ای بابا

گفت من خود نخورده ام اما

بود جدی مرا کهنسالی

یافته از زمانه اقبالی

دیده بود او کسی حوالی شهر

که گرفتی ز نان گندم بهر

۴ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها