دفتر شعر
۱۷۷ شعر در این دفتر
مرد مخلص نگشته از خود پاکباشد اخلاص او همه اشراک
بخش ۹۸ - تمثیل
می رود لحظه لحظه جای به جا
بار دیگر چو برد حضرت شاهاز خراسان سوی عراق سپاه
بخش ۱۰۰ - تمثیل
کرده ره بر کنار آب روان
گازری در در نواحی بغدادبود در کار گازری استاد
فرخ آن کس که وار خود بشناختکار خود را به وار خود پرداخت
به تمنای سیر و نیت گشتواعظی بر حدود غور گذشت
پهلوانی ز پر دلان عجممی زد اندر طواف کعبه قدم
مرد غوری گرسنه و تشنهرمقی در تن از حیاتش نه
کل من کان یوثر العزلهحصل العزلت بلا مهله
عزلت سالکان بود به جسدعزلت عارفان به هوش و خرد
آن یکی از همه جهان بجهدتا ز آسیب گمرهان برهد
بخش ۱۰۹ - تمثیل
کای ز مکر سگان ده آگاه
وان دگر رخت و بار برده به غاروز صغار و کبار کرده کنار
راهبی راه بی غبار گرفتدامن کوه و کنج غار گرفت
هر که درویش ازو بود بیزارکی ز درویش آید این کردار
آن که شرع خدای ازوست تباهنیست گویا ز سر شرع آگاه
زاهدی می گذشت در راهیفاسقی را بدید ناگاهی
وان دگر آن که صحبت مولاکرد ایثار بر همه دنیا
کلکی بود عاشق گلکیشوخکی مشکبار کاکلکی
قدوه عارفان به سر قدمقطب حق صاحب فصوص حکم
چون نشستن خموش نتوانمباری از خامشی سخن رانم
گشت پرباد مفسدی را بوقبرد نفسش نفیر بر عیوق
آدمی ز اصل فطرت آمد صافاز صفا قابل همه اوصاف